سلام دوستان خوب و نازنینم . بخاطر خلف وعده ای که پیش اومد معذرت میخوام . متاسفانه بخاطر خرابی سیستمم نتونستم این هفته در خدمت دوستان باشم و پست این هفته صرفاْ بخاطر این است که حضور دوستان جان را بی پاسخ نگذاشته باشم. البته با درست شدن سیستم(بزودی) هفنه بعد جبران خواهم کرد با مطلبی جدید در خدمت خواهم بود .
دستم نه
اما دلم به هنگام نوشتن نام تو می لرزد!
نمی دانم چرا
وقتی به عکس سیاه و سفید این قاب طاقچه نشین نگاه می کنم
پرده لرزانی از باران و نمک
چهره تو را هاشور می زند!
همخا نه ها می پرسند:
این عکس کوچک کدام کبوتر است
که در بام تمام ترانه های تو
ردپای پریدنش پیداست؟
من نگاهشان می کنم
لبخند می زنم
و می بارم!
حالا از خودت می پرسم!
آیا به یادت مانده آنچه خاک پشت پای تورا
در درگاه بازنگشتن گل کرد
آب سرد کاسه سفال بود
یا شورابه گرم نگاهی نگران؟
پاسخ این سوال ساده
بعد از عبور این همه حادثه در یادت مانده است؟
.......................
فرض کن پاک کنی برداشتم
و نام تورا
از سرنویس تمام نامه ها
و از تارک تمام ترانه ها پاک کردم!
فرض کن با قلمم جناق شکستم!
به پرسش و پروانه پشت کردم
و چشمهایم را به روی رویش رؤیا و روشنی بستم!
فرض کن دیگر آوازی از آسمان بی ستاره نخواندم
حجره حنجره ام ازتکلم ترانه تهی شد
و دیگر شبگرد کوچه شما
صدای آوازهای مرا نشنید!
بگو آنوقت
با عطر آشنای این همه آرزو چه کنم؟
با التماس این دل در به در!
با بی قراری ابرهای بارانی.......
باور کن به دیدار آینه هم که میروم
خیال تو از انتهای سیاهی چشمهایم سوسو می زند!
موضوع دوری دستها و دیدارها مطرح نیست
همنشین نفسهای من شدهای
با دلتنگی دیدگانم یکی شده ای!
(یغما گلرویی)
تقدیم به دوستان جان امیدوارم عذرم رو بپذیرید
وبلاگ خواهر زاده ی عزیزم آیسا جان هم تازه راه افتاده حتماً بهش سربزنید شاید وقتی مطلبش رو میخونید نتونید سن و سال این نویسده رو حدس بزنید . البته از دختر خواهر عزیزم فریبا باید هم تعجب کنید که با این سن و سالش چقدر زیبا نوشته به هر حال دختر همچین مامان و بابایی حتماً هم باید یکی مثل آیسا باشه .